امروز که داشتم می اومدم خونه یک دختر و پسر عشقولانه را تو کوچه دیدم...به عشق کودکانهُ شان خندیدم...یک لبخند تلخ!!!

نمی دونم...خیلی بچه بودند...۱۳-۱۴ ساله...یک عشق پاک و کودکانه ٬ در یک دنیای خیالی و بدور از هر نوع بدی و دلتنگی...آخرش هم حتما خوشبختی محض!!!

آخی !!! دلم واسه اون نگاه معصومانه و کودکانشون سوخت٬ وقتی که دوستهای دختره از هم جداشون کردند

/ 4 نظر / 5 بازدید
نازنين

سلام خوبی؟؟؟ من شرمنده می دونی از کی می خوام بيايم اين جا باور کن وقت نکردم ... حالا خوبی؟؟ چه می کنی چه قد آپيدی الان همشونو می خونم

بهزاد

سلام خانم چه خوبه که شما مرتب آپ ميکنی من اوضام خيلی خرابه شب عيد و کلی کاااااااااااااااااااار ممنون که سر ميزنی هميشه شاد و سبز باشی تا بعد ...........

مرواريد

ميدونی چرا بين انگشتای دست فاصله است؟ برای اينکه فاصله اش با انگشتای کسی که همه زندگيته پر بشه

مرضيه

آخ چه زود دنيای پاک و معصوم کودکی تموم شد خوبی دوست جون .اگه ميتونی جای منم آپ کن