بغض

یه چیز بزرگ... یه چیزی بزرگتر از یه بغض کهنه اینجا در اعماق گلوم ورجه وورجه می کنه و راه نفسم را بند آورده... دلم می خواد داد بزنم... جیغ بکشم و بلند بلند گریه کنم شاید آزاد شه...اما...

چیزهایی که مدتهاست منتظر شنیدنشی و لحظه شماری می کنی که نشنویش و خدا خدا می کنی که حست این بار دروغ باشه یهو با هم آوار می شه رو سرت و می بینی که شدی یه زندانی که اعتماد به نفسش را کشتن و حالا رسیده نوبت هویت و شخصیت و فرهنگش که لگدمال شه چون ... فقط چون دلش می خواسته همه چیز خوب باشه ... چون و فقط چون از خیلی چیزها گذشته... چون فقط چون!

حالم خوب نیست...

از این قفس متنفرم...

از این دنیای پوشالی و خیالی و دروغین...

خسته ... دلشکسته... تنها...

" کسی که یه روز پر بود از انگیزه و نشاط --- کسی که یه روز رتبه اول بود"

/ 1 نظر / 7 بازدید
ٍسانیوال فخیمانیس

به نام پروردگار یکتا سلام ازینکه به وبلاگ ما سر زدی خیلی متشکرم . امیدوارم بخش آموزشی بدردت بخوره . راستی ؟!! چند وقته پیانو رو شروع کردی ؟ [دست][اوه]