من - اسناد راهنما و یک ....

می گه من می تونم کمکت کنم مقالت توی یک مجله آی اس آی زود چاپ بشه اما یه شرط داره.... باید اسم من را هم توی مقالت بیاری ، البته کمی هم خرج برمی داره.

.

.

.

من خیلی برای این پایان نامه زحمت کشیدم... روح و روانم را گذاشتم وسط ... از هر کسی که تونستم کمک گرفتم، خط به خطش را بدون کمک استادای خودم نوشتم ... حالا آماده و حاضر گذاشتم تو دستاشون... شده مرجع تدریس کلاساشون... بعد می گه چقدر بی دردسر و سریع پیش رفت ... اصلا به مشکلی برنخورده ... اون روزهایی که نبود و گوشیش خاموش بود و من دربدر استاد و راهنما بودم کجا بود!!! اون لحظاتی که احساس تنهایی و خلع می کردم و همه غصه ها رو دوشم بود کجا بود...

معلومه که باید سریع پیشنهاد این آقای نیمه محترم را بپذیره... من زحمتش را کشیدم... وقتی گفت باید اسم من را هم بنویسی مثل این بود که با چماق کوبیدن تو سرم...هم می خواهد یک میلیون پول بگیره هم اعتبار مفت.

از لاشخورهای در قالب آدمیزاد متنفرم... اگر قرار باشه اسم کسی آورده بشه اسم همه اون کسانی هست که بدون چشم داشت کمک و راهنماییم کردن هست نه این ... که ....

بابا می گه اگر بعد از دفاع مقالت را چاپ کنی حتی نیاز نیست اسم استاد راهنمات را اول بیاری ... کار مال تو هست... اما دلم می خواهد قبل از دفاع چاپ شه که دهن همه بسته شه!

نمی دونم چی کار کنم!

/ 0 نظر / 5 بازدید