توی ده شلمرود

حسنی تک و تنها بود!

...

نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی

هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها روی سه پایه

نشسته بود تو سایه

آخر قصه هم که :

توی ده شلمرود

حسنی دیگه تنها نبود

آخر قصه من چی؟! کسی می دونه؟!

/ 4 نظر / 4 بازدید
سامان

سلام مطالب خوب و جالبی داريد.موفق باشيد

يکی از ما دو نفر

دعوتنامه ! سلام من يکی از ما دونفر هستم اومدم دعوتت کنم که بيايی حاصل يه تلاش دونفره رو ببينی ! ماخيلی سعی کرديم که کارمون قشنگ باشه تا نظر شما چی باشه ! راستش تصمیم گرفتیم که بترکونیم ! بیا ببین به نظرت موفق میشیم یا از همین الان بریم رد کارمون ؟ منتظریم ها !

آلبالو گيلاس

آخرش اينه که درست يه روز تمومه يه زندگی خوب و بی دغدغه تشکيل ميدی و بعدش هم به اين روزها می خندی

پيسقول فرجی

خوب مسخرمو کردی