بابا

چقدر لبخند بابا را توی عکسهای عروسیم دوست دارم...دلم تنگ شده واسش...

/ 4 نظر / 6 بازدید
علیرضا

خانم بی معرفت... حالا دیگه عروسی می کنی رفقای قدیم رو خبر نمی کنی؟! ماهم آدمیم رو یادتون رفته؟! مبارک باشه .. امشب رخ علی آقای گل رو ببوس... ایشالله با هم لاو بترکونید و همیشه از عشق سرشار... خیلی خوشحال شدم از اینکه شنیدم ازدواج کردیم... و نکته جالب اینجاست که دیگه رنگ و رخ وبلاگ رو هم عوض کردین. و اون عکسی که شما کنار وبلاگ زیر بارون دستاتون رو باز کرده بودین رو هم عوض کردین.. مبارکا باشه.. شاعر اینجا میگه بادا بادا مبارک بادا ایشالله مبارکا بادا ها بیا وسط...[لبخند]

علیرضا

راستی جزو با سابقه ترین وبلاگ نویس های وبلاگستان هستی میدونستی؟

یواشکی

[لبخند] سلام خوبی؟ خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم...

یواشکی

این ماهم آدمیم اگه زود به زود میومد سر میزد میفهمید که خبر دادی درسته؟ به روزم داداشی دلت خواست بیا پیشم[لبخند]