روزهایی که در گذرند

زندگی در گذر است اون هم چه گذشتنی...

دربدر سرویس خواب و ویترین و لباس عروس و آرایشگاه و سفره عقد و هزار تا خرد و ریز دیگه...

در حال ترکیدن می باشم از خستگی و گیر نیاوردن چیزهایی مورد پسند!!

ای روزگار...

/ 3 نظر / 4 بازدید
یواشکی

درست وقتی آدم نشسته یه گوشه و داره راحت زندگیش و میکنه که یهو یکی میاد و میشه همه زندگیش درست وقتی به خودش میرسه میبینه گذشت زمان و احساس نکرده و تنها چیزی که واسش باقی مونده یه مشت خاطرست فیه مشت خاطره که مبنای زندگیش میشه فمیدونم تلخ شدم اما این نه دست من و نه دست خدا این سرنوشت آدمهااست داداشی لابه لای نوشته هات از دلتنگی خوندم توی وبلاگت از تنهایی از اشک...از موندگاریه یه خاطره واسه آیندت اما توی این مدت به یه نتیجه رسیدم که هیچ چیز واقعی نیست و لمس کردن دنیای بیرون ودرون امکان پذیر نیست و اینجاست که =توکل به خدا

یواشکی

هر جا که هستس شاد و پیروز باشی خدا همیشه هست این تنها جمله ای که خودم و باهاش آروم میکنم