این روزها

به  این نتیجه رسیدم که مشورت کردن اصلاً چیز خوبی نیست لااقل توی این یه مورد... زن دایی با حرفهاش آرومم می کنه بقیه استرس به آدم وارد می کنند ، می ذارنم توی خلع بعد مثل سرخپوستها که دور آتش می چرخند دور و برم (با حرفهاشون) رژه می روند... حالم عجیب غریب شده!!! چرا این جوری شدم؟ مغزم هنگ کرده ، شایدم رو حالت standby باشه.

این فاطی جونم هم که هیچ وقت خونه نیست...حالا که کارش دارم...

/ 0 نظر / 5 بازدید