rotbeaval
دلتنگی های دختر کوچولوی رتبه اول 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

خب اون روز که هنگ کرده بودم قرار بود قصه تولد نی نی ها را بنویسم:

چند وقت پیش کارگردان م مثل مادر توی یه برنامه قصه ای را تعریف کرد که مادرش براش مگفته:

چرا بچه ها وقتی که به دنیا می آیند گریه می کنند؟

روزی که نی نی کوچولوی قصه ما قراره که به دنیا بیاد ۲ تا فرشته مهربون میان پیش نی نی و می گن که امروز قراره که تو را با خودمون به یه دنیای جدید ببریم اما نی نی کوچولوی قصه ما از اونها می ترسه و خودشو عقب می کشه...فرشته ها به نی نی می گن نترس ما فرشته هستیم و می خواهیم تو را به یه جای خیلی خوب ببریم ٬جایی که هم بزرگتره و هم قشنگتر٬اونجا آسمونش آبیه٬کلی درخت و جنگل و چیزای خوشگل داره ...اما نی نی کوچولوی قصه ما باز هم ازشون می ترسه و حاضر نمی شه رحم امن مامانش را ترک کنه .... دوباره فرشته ها به نی نی می گن ببین اینجا فقط می تونی از خون مامانت بخوری اما اگه با بیایی اون جا کلی غذاهای خوشمزه بهت میدن ....اما باز هم نی نی می ترسه و بند ناف مامانش را محکم می گیره و حاضر نمی شه به دنیا بیاد .....

بالاخره فرشته ها از دست نی نی کوچولوی قصه ما خسته می شوند و اون را به زور هل می دهند و می اندازنش تو دل این دنیای وانفسا....

چون نی نی کوچولوی قصه ما با این جا آشنا نیست و می ترسه گریه می کنه

[ جمعه ۱۳۸٥/٩/۱٠ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فوق لیسانس اقتصاد-بیکار
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب