rotbeaval
دلتنگی های دختر کوچولوی رتبه اول 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

                               حادثه

دیروز برای تمرین رانندگی رفته بودم که یک اتفاقی افتاد....:

همین جوری که داشتم رانندگی می کردم یکدفعه مربی ام گفت "نگه دار ... ببینم چه خبره"من هم بی خبر از همه جا زدم روی ترمز و ایستادم ؛

اون طرف خیابون یه مرد گندهء غول بیابونی  داشت یه دختر را مثل...... می زد .بیچاره دختره هیچ کاری نمی تونست بکنه فقط جیغ می کشید و گریه می کرد .... نمی دونم چی شد که یکدفعه عصبانی تر شد و سردختر را محکم کوبید به دیوار ... و دختره بی هوش افتاد روی زمین....دستهاش رو میکشید که بلندش کنه اما نمی تونست و دوباره با سر می خورد روی زمین...بعد هم با کلی تلاش مثل یک.... انداختش روی شانه هاش(اون هم با چه وضعی).من که خیلی ترسیده بودم....همین طور که دختره روی شونش بود اومد به سمت ماشینهای آموزشگاه... داشتم از ترس می مردم .آخه با اون هیکل گنده و اون رفتار خشن....بالاخره هیچ کدام از مربی های آمزشگاه که همه مرد بودند(بجز مربی من) اجازه نداند که دختره را سوار ماشین ما کنه.........

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که من می دیدم که اون دختر دیگه نفس نمی کشید و اون همه آدم در اوج بی تفاوتی نگاه کردند.تنها چیزی که می گفتند این بود که " ضربه مغزی شده" حتی هیچ کس به پلیس زنگ نزد؟؟؟!!

چرا غیرت وشرف از بین مردم ما رفته؟ چرا؟

چرا تو روز روشن یک دختر را به این راحتی می دزدند و هیچ کس جرات اعتراض نداره؟

چرا بعضی از مردها اینقدر .... هستند.

من که حسابی قاطی کردم . امروز بیشتر از همیشه از مردها می ترسم و متنفرم .

(اون مرد شبیه شرک  بود)    shrek  

[ جمعه ۱۳۸٤/٥/٢۱ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ bahar b ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فوق لیسانس اقتصاد-بیکار
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب