rotbeaval
دلتنگی های دختر کوچولوی رتبه اول 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک های مفید

یه سر زدم زدم به وبلاگ دوستان وبلاگ نویسم که مدتهاست دست به قلمند...اما اون جا هم چیزی جز نا امیدی نبود!!

انگار همه مثل خودم اند...قاطی پاتی اساسی!

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٢/۱۸ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

دلم می خواهد کوچولو بشم. برم بشینم تو بغل بابام یا سرم را بذارم روی سینه مامانم و با آرامش بی هیچ دغدغه و نگرانی و استرسی بخوابم...

دلم یه آغوش گرم می خواهد که نوازشم کنه تا با آرامش بخوابم.

دلم یه سینه ستبر می خواهد... یه آغوش باز ... یه تکیه گاه امن و مطمئن و استوار ... دلم یکمی حرف تازه بدون بوی سیاست می خواهد...

دلم بهار می خواهد.

دلم خونه قدیمی را می خواهد با یه حیاط پر درخت و اتاق خودم که واقعا مال خود خودم بود...

دلم یه کمی امید و اعتماد به نفس می خواهد...

کاش کسی پیدا می شد و من را باز هم باور می کرد... دلم یه کمی انگیزه برای آینده می خواهد...

دلم یه کمی عشق واقعی می خواهد... یه دست گرم و یه قلب پر هیجان و تپنده

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ bahar b ]

پس چرا دلم گرفته!! هنوز؟!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٢۳ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

بهتره از این پس به جای واژه غریب و نامانوس کیش بفرمایید سر گردنه!!!

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

من فقط دلم یکمی تفریح و گردش می خواد..از بس توی این چهاردیواری تنگ و تاریک موندم خسته شدم...

کی میدونست انتهای یک نیاز کوچک به سرگرمی این همه تلخی و اعصاب خردیه؟؟

[ یکشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

هر روز با هزار امید و آرزو چشم می دوزم به وبلاگ و ایمیل شاید سفارش کار ترجمه برام رسیده باشه!

اما دریغ و افسوس!

هیچی نیست!

[ یکشنبه ۱۳٩٢/٥/٢٧ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

همچین شکه شدم که !!!

آخه نمی دونم ولی انگار خیلی زود بود!

20 سالگی برای شروع یه زندگی خیلی زوده!!!

دل نگرانم!! شایدم زیادی دارم سخت می گیرم...

ان شاالله که خوشبخت بشه

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٦ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ bahar b ]

اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود!!

اما نمی دونم چند صد سال طول می کشه تا یه حوض بشه لااقل

اما از هیچی بهتره که!

[ یکشنبه ۱۳٩٢/٥/٦ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

نمی دونم...ولی انگار ....

یعنی این همون عشقه ؟

شب بی علی تک و تنها تو خونه! من بی قرار ... وقتی نیست دیوانه ام ...انگار یه چیزی گم کردم! دیشب نخوابیدم اصلا...

از ماموریت متنفرم!!

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٦ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]

دلم برای روزهای بی دغدغه خانه پدری تنگ شده...زندگی مشترک برای من که جز دغدغه و دل نگرانی چیز دیگری بهمراه نداشت...

غصه ی غصه های علی شده همه غصه های منه!

[ شنبه ۱۳٩٢/٤/۸ ] [ ٩:۳٦ ‎ب.ظ ] [ bahar b ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

فوق لیسانس اقتصاد-بیکار
صفحات دیگر
لینک های مفید
امکانات وب